آنچه را برتوکراهیت بود چون حقیقت بنگری رحمت بود
خداوند میفرماید :
وَ عسیٰ اَن تکرَهوا شَیئاً و هو خَیرٌ لَکُم و عسیٰ اَن تُحِبُّوا شَیئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم
چه بسا چیزهایی که ما دوست داریم برایمان شر است و چیزهایی که کراهیت داریم برایمان خیر است .
ما چون بد و خوبمان را تشخیص نمیدهیم برای همین نمیدانیم چه چیزی را بخواهیم، پس بنابراین چون نمیدانیم چه چیزی را بخواهیم بهتر است نخواهیم .
مدتی (پانزده روز) تمرین کنیم ببینیم چگونه میشود نخواست.
باید تسلیم به اتفاق لحظه بود، یعنی تسلیم به هرچه پیش آمد .
اگر یک همچین مسیری را جلو برویم تازه راه باز میشود، تا زمانی که بچه دستش را به مادرش برای رد شدن از خیابان ندهد ماشین به او میزند، بچه باید در بغل مادرش و به آغوش پدر برود. ما باید خودمان را در آغوش خداوند بیاندازیم.
با ذکرمان، قرانمان، نمازمان، با عشق ورزیدن به قران و نماز خواندن، حال کردن ِبا قران.
که این شوق و ذوق همان در آغوش گرفتن خداوند است، بی حال نه برای تکلیف هم نه .
محور عرایضِ بنده این است که تسلیم محض شویم، اگر تسلیم شویم همه کارها را او میکند و من و شمایی وجود نداریم تا از کسی بخواهیم .
همین که از کسی بخواهیم خداوند میگوید برو بخواه، همین که نسبت به رفتار دیگران واکنش نشان میدهیم یعنی اینکه ما در آغوش خداوند نیستیم و وصل نیستیم و حالا که ما وصل هستیم باید این وصال را نگه داریم با تسلیم، با سکوت در دل و زبان و نگذاریم نفْسِمان به ما هی نق بزند و هی چرا بگوید.
باید ساکت بود و حرف نزد و بگذاریم خداوند وارد عمل شود، زمانی که ما وارد عمل شویم خداوند وارد عمل نمیشود کسی که به شما ظلم کرده تا زمانی که از او کینه دارید خداوند وارد عمل نمیشود، بیایید خدا را به کار بگیرید . باید بگوییم ما نیستیم،
مرده ایم یعنی سکوت در دل با خدا، با زبان، با مردم، پس هیچ چیزی نگو و فقط نگاه کن، ببین تسلیم یعنی چه ؟نگاه کن ببین چطوری میتوانی فقط از او بخواهی و آن خواستن هم در نخواستن است، آن وقت ببین خداوند چکار میکند . اگر شادی، بدبختی، خوش بختی بگذار باشد ولی غمگین نباید باشید، اگر کسی خداوند را دارد و تسلیم اوست اصلاً غم ندارد و گریه نمیکند، غصه نمیخورد، نگران و دلواپس هم نمیشود، پس یقین داشته باشید که خداوند هست.
خدا هست و خداهست و خداهست